امام جمعه ی تبریز- حجتالاسلام مطهریاصل، یا آخوند کسروی؟
حجتالاسلام مطهریاصل، امام جمعهٔ تبریز، در سخنان اخیر خود بار دیگر از واژهٔ جعلی «آزری» استفاده کرده؛ واژهای که نخستینبار احمد کسروی برای زدودن هویت و زبان تورکی جعل کرد. همین استفادهٔ همزمان و همخط با گفتمان کسروی، این پرسش بنیادی را پیش میآورد که رابطهٔ ارگانیک این دو آخوند و جریان های مربوط به آنها چیست؟
در یکسو، کسرویِ ماسون قرار دارد؛ فردی که نهتنها مخالف اسلام و تشیع بود، بلکه روشن و صریح دشمنی خود را با زبان و هویت شیعیان تورک را اعلام کرد و زبان تورکی آنها را «آزری» نامید و با پروژهٔ تورکزداییِ پهلوی همراستا شد. او مأمور دستگاهی بود که رسماً سیاست حذف زبان و فرهنگی تورکها را اعمال میکرد.
اما در سوی دیگر امام جمعه ی مسلمان تبریز مطهریاصل قرار گرفته است؛ آخوندی که نهتنها در جنگ ارمنستان علیه آزربایجان صریحاً علیه شیعیان تورک در جمهوری آزربایجان موضع گرفت و کنار متجاوزان ایستاد، بلکه همین امروز نیز همان واژگان و همان نگاه ضدتورکی جریان ماسونیک کسروی را در قالب سخنان احساسی غیرت آزری بازتولید میکند.
اما تناقضها در رفتار و کِردار مطهری اصل بیشتر از آن است که بتوان چشم به روی آنها بست .
در قرآن، خداوند صریحاً زبانها را آیات الهی معرفی می کند و همین موضوع زبان برای نشان دادن عدم اعتقاد مطهری اصل به قرآن و غیر مسلمان بودن او کافی است.
پس سوال جدی اینجاست:
چرا حجتالاسلام مطهریاصل با زبان تورکی—یعنی یکی از آیات الهی—دشمنی میکند؟ علت خصومت این آخوند با خدا و آیات خدا چیست؟
چرا «آیت الهی» برای او مهم نیست، اما «واژهٔ جعلی آزری آخوند کسروی» برای استفاده او در نماز جمعه مهم است؟
همچنان که پیداست
این تضادها تصادفی نیستند؛ یک منطق ایدول.ژیک پشت آنهاست:
• وقتی دریاچهٔ اورمیه عمداً خشکانده شد—فاجعهای الهی، انسانی و زیستمحیطی که سرنوشت میلیونها نفر را تعیین میکند—مطهریاصل سکوت کرد؛ نه خطبهای، نه اعتراضی.
اما در برابر نمایش کُوراوُغلو و آواز خواندن چند زن تورک، ناگهان «غیرت دینی» بیدار میشود.
• نسبت به زندانیان تورک، حقوق زبانی، تبعیض ساختاری هیچ حسّاسیتی ندارد؛
اما نسبت به فرهنگ و موسیقی تورکی دچار هراس و حساسیت شدید میشود.
• در برابر ویرانی یک اکوسیستم که ممکن است صدها هزار نفر را مجبور به کوچ کند، سکوت مطلق؛
در برابر چند دقیقه هنر تورکی، خشم، خطابه و محکومیت.
این رفتارها بهروشنی نشان میدهد که مسئلهٔ مطهریاصل نه «غیرت» است، نه «دین» و نه دفاع از «ایمان».
اگر ایشان ذرهای غیرت، شرف، دین یا ایمان حقیقی داشتند، امروز زبانِ بیش از چهل میلیون تورک در ایران اینچنین وحشتناک، سازمانیافته و حتی شدیدتر از دوران طاغوت پهلوی سلّاخی نمیشد.
بهکار بردن واژههایی مانند غیرت، شرف، دین و ایمان، در حقیقت پاک کردن صورت مسئله و ابزاری برای فریب افکار عمومی است؛ زیرا واقعیت پشت این رفتارها چیز دیگری است.
مسئلهٔ اصلی یک خط فکری و یک جریان تاریخی است—جریانی که از کودتای انگلیسی رضا میرپنج آغاز شد و تا به امروز ادامه یافته؛ تنها چهرهها و لباسها تغییر کردهاند، اما دشمنی با اسلام اصیل، با تشیع، و با تورکها همان دشمنی قدیمی است.
مُهرهها عوض شدهاند:
روزی کسروی این نقش را بازی میکرد،
و امروز روح همان تفکر در کالبُد کسرویِ زمانه—یعنی حجتالاسلام مطهریاصل، امام جمعهٔ تبریز—بروز کرده است.





























