جناب دکتر پزشکیان،
وفاق ملی یا تکرار چرخه ی شعارهای بی سرانجام؟
مهندس وَدود اَسدی
۱۴۰۴/۸/۹
امنیت و اعتماد، دو نیاز اساسی و مکمل در هر اجتماعاند؛ و اعتماد، نقطه آغازین برای شناخت و استقرار امنیت در هر جامعه است. نتیجه این فرآیند، شکلگیری «اعتماد ملی» است. بنابراین، ورود به حوزه گفتمان اجتماعی از مسیر امنیت، آزادی بیان و امکان کنشهای اجتماعی و مدنی میگذرد.
حال این پرسش مطرح است:
آیا در فضایی بهشدت امنیتی مانند جمهوری اسلامی ــ با این میزان از انحصارطلبی، تمامیتخواهی، تکصدایی و حجم گسترده تهدیدات علیه شهروندان در حوزههای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، محیطزیستی، اقتصادی، آموزشی و بهداشت و درمان ــ میتوان از امنیت واقعی در جامعه سخن گفت؟
طبق تعریف، امنیت وضعیتی است که در آن میان «خواستهای ملی»، «مطالبات شهروندی» و «کارآمدی نظام سیاسی» نسبتی متعادل برقرار باشد؛ بهگونهای که رضایت شهروندان را فراهم کند و در سطحی بالاتر، اعتمادبهنفس ملی ایجاد نماید. این اعتماد زمانی شکل میگیرد که باور عمومی نسبت به توان ملی برای تعریف و تحقق اهداف مشترک تقویت شود. چنین امری تنها در گرو مدیریت و دفع تهدیدات ساختاری علیه جامعه و شهروندان ممکن است.
با این مقدمه، اکنون میتوان به شعار دولت چهاردهم ــ «وفاق ملی» ــ که جناب دکتر پزشکیان آن را نیاز جامعه و محور دولت خود اعلام کرد، با دقت بیشتری نگریست. ایشان فقدان وفاق را گره و مانع بزرگ کشور معرفی کردهاند.
اکنون که بیش از یک سال از عمر دولت وفاق ملی گذشته است، باید پرسید:
آیا تحقق وفاق ملی در فضایی بهشدت امنیتی، همراه با پروندهسازی، فضای پلیسی، سرکوب کوچکترین انتقاد، اعتراض، دگراندیشی و مطالبهگری ممکن است؟
یا اینکه «وفاق ملی» دکتر پزشکیان به سرنوشت شعارهای دولتهای پیشین ــ در جامعهای که از حجم شعارزدگی رنج میبرد ــ دچار خواهد شد؟
دولتهایی که آرمانهای خود را در قالب شعارهای انتخاباتی فریاد زدند، اما وقتی امکان یا اراده اجرایی برای تحقق آنها وجود نداشت، همان شعارها در افکار عمومی به «کلاهبرداری سیاسی» شبیه شد و به طنز سیاسی بدل گشت.
شعارهایی چون:
«سردار سازندگی» دولت هاشمی رفسنجانی،
«گفتوگوی تمدنها» دولت سید محمد خاتمی،
«مبارزه با اشرافیگری و مهرورزی نسبت به محرومان» دولت محمود احمدینژاد، «تدبیر و امید» دولت حسن روحانی،
«خدمت بیمنت به محرومان» دولت ابراهیم رئیسی
و اکنون «وفاق ملی» مسعود پزشکیان .
این تجربههای تلخ، ریشه در همان سالهای نخست انقلاب و دهه ۶۰ دارد؛ زمانی که شعارهایی مانند «من یک موی کوخنشینان را به همه کاخنشینان نمیدهم» یا «ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت» مطرح میشد؛ گویندگان این شعارها خود را نوکر ملت میخواندند و مردمسالاری دینی را تبلیغ میکردند. اما خروجی عملی آن، جز فلاکت تمامعیار کشور در حوزههای مختلف و تحققنیافتن شعارهای مطرحشده، چیز دیگری نبود.
بیتردید، شعار وفاق و انسجام ملی دکتر پزشکیان نیز سرنوشتی متفاوت از شعارهای پیشین نخواهد یافت.
بستهبودن فضای سیاسی، تمامیتخواهی حکومت، فقدان آزادیهای فردی و اجتماعی، نبود رسانهها و احزاب آزاد و مستقل ــ که میتوانند مانع انحصارطلبی و تکصدایی، و زمینهساز تقسیم عادلانه قدرت و ثروت و ایجاد فضای دموکراتیک منطبق بر اصول حقوق بشر باشند ــ همچنان مانع تغییر در ساختار حکمرانی و بهبود وضعیت کشورند.
در چنین شرایطی، یکی از دلایل اصلی فرسایش در ساختار قدرت، یا ظهور نیروهایی که به دنبال براندازی نظام سیاسی برمیآیند، همین است:
نظامهای سیاسیِ برخوردار از اقتدار همهجانبه، معمولاً تمایلی به بازسازی مناسبات، توزیع عادلانه قدرت و ثروت یا بهروزرسانی شیوه حکومت و تغییر الگوهای رفتاری خود نشان نمیدهند. آنان نخبگان، برنامههای اصلاحی و هر مجموعهای را که به دنبال اصلاحات ساختاری باشد، «دیگری»، «غیرخودی» یا «معاند» معرفی کرده و در افکار عمومی بیاعتبار میسازند.
اکنون نیز، پس از گذشت یک سال از عمر دولت وفاق ملی، بدون کوچکترین خروجی ملموس برای جامعه هدف، نتیجه چیزی جز حذف و کنارگذاشتن شهروندان دورمانده از قدرت، پُرشدن زندانها از منتقدان و معترضان، پروندهسازیهای گسترده علیه شهروندان ناراضی و ظهور دولتی ناکارآمد نبوده است؛ دولتی که حتی قادر به تحقق شعارهای بنیانگذار جمهوری اسلامی ــ مانند مجانیکردن آب و برق و اتوبوس یا رساندن مردم به مقام انسانیت ــ نیز نیست.
نزدیک به نیم قرن از عمر جمهوری اسلامی میگذرد و ملت همچنان از ابتداییترین حقوق خود، مانند تحصیل و تدریس به زبان مادری در کشوری کثیرالمله، محروم است. سیاستهای نژادی و زبانی، تکصدایی و تکزبانی، انحصارطلبی، تمامیتخواهی و سرکوب بیامان مخالفان همچنان ادامه دارد. سطح تحمل حاکمیت بهحدی پایین آمده که حتی یک استوری یا یک یادداشت کوتاه در فضای مجازی نیز با پروندهسازی، بازداشت و کشاندن شهروندان به اسارت روبهرو میشود.
استمرار این روند، جامعه را به سوی شکاف عمیق دولت ـ ملت و نهایتاً «طلاق سیاسی» سوق میدهد.
جناب پزشکیان، برای تحقق وفاق و انسجام ملی نیازی نیست زمین و زمان را به هم بدوزید؛ کافی است صدای ملت را بشنوید و به خواست شهروندان تن دهید. وفاق و انسجام، بدون احقاق حقوق و تحقق مطالبات ملت ممکن نیست.
اگر این شعارها برای بقای حکومت مطرح شدهاند، این بقا جز با جلب رضایت مردم و تسلیم در برابر خواست اکثریت ملت ممکن نخواهد شد.
اَسیر سیاسی آزربایجانی محبوس در زندان اوین
وَدود اَسدی