حذف تورکیه از دیپلماسی را میتوان در لایه های امنیتی، ایدئولوژیک و ژئوپلیتیکی صورتبندی کرد؛ و اگر این لایه ها را بطور همزمان مشاهده کنیم، رفتارهای بهظاهر پراکنده، به یک الگوی معنادار تبدیل میشوند.
۱– تورکیه؛ بازیگر یا همان میانجیِ مزاحم برای پروژهی جنگ آخرالزمانی است
تورکیه در سالهای اخیر ــ چه در بحران اوکراین، چه در پروندهی قفقاز، چه در تنش ایران–غرب ــ نقش حافظ کانال دیپلماسی را ایفا کرده است. استانبول نه فقط یک شهر، بلکه نماد امکان مذاکره در دل بحران است؛ جایی که هنوز سیاست بر سلاح غلبه دارد.
برای نیروهایی که منطقشان بر آخرالزمانِ مدیریتشده استوار است، چنین بازیگری مزاحم است. پروژهی آنان نه ثبات، بلکه فرسایش مستمر، بحران دائم و جنگهای زنجیرهای در خاورمیانه است. در این منطق، هر کشوری که بتواند گفتوگو را زنده نگه دارد، باید تضعیف شود.
۲- دستگیری جاسوسان ایران؛ نشانهی برخورد دو منطق امنیتی و تعقلی است
دستگیری شبکههای اطلاعاتی وابسته به ایران در تورکیه، صرفاً یک پروندهی امنیتی نیست؛ بلکه خط تماس دو عقلانیت است:
– عقلانیت دولتمحور، که امنیت ملی و ثبات منطقهای را اولویت میداند؛
– در برابر عقلانیت ایدئولوژیک–آخرالزمانی، که بحران را سرمایهی استراتژیک خود میبیند.
بنابراین، طبیعی است که پس از این برخورد، فشار برای حذف تورکیه از معادلهی دیپلماسی افزایش یابد.
۳- انتقال مذاکرات از استانبول به عمان؛ تغییر جغرافیا و تغییر منطق است.
عمان کشور محترمی است، اما انتقال مکان مذاکره بیطرفانه نیست. چرا که استانبول: در قلب تعامل شرق و غرب است؛ در معرض رسانه، افکار عمومی و نظارت بینالمللی؛ و مهمتر از همه، در حوزهی نفوذ یک بازیگر مستقل منطقهای.
در مقابل، حذف استانبول از معادله یعنی: بستن یک پنجرهی تنفسی دیپلماسی؛ کاهش وزن میانجیگری فعال؛ و هموار کردن مسیر امنیتیسازی بحران در راستای افکار ةخرالزمانی.
به بیان ساده تر و صریحتر: وقتی دیپلماسی از جغرافیای زنده خارج میشود، جنگ یک گام جلو میآید.
۴- تخریب اردوغان؛ حمله به نماد استقلال منطقهای است
حملات سازمانیافتهی رسانهای و ایدئولوژیک علیه اردوغان و تورکیه، تصادفی نیست. اردوغان نه بهخاطر بیخطا بودن، بلکه به این دلیل هدف است که: زیر پرچم هیچ بلوک آخرالزمانی کامل نمیرقصد؛ از مداخلهی نظامی مستقیم علیه ایران حمایت نکرده؛ و تلاش کرده بحران را در سطح قابل مدیریت نگه دارد.
برای جریانهایی که «جنگ مقدمهی ظهور» است، چنین سیاستی گناه نابخشودنی محسوب میشود.
لذا، آنچه امروز میبینیم، نه اختلاف سلیقهی دیپلماتیک، بلکه تقابل دو پروژهی تمدنی است:
– پروژهی صلحِ پرهزینه، دشوار و فرسایشی؛
– در برابر پروژهی جنگِ سریع، ویرانگر و ایدئولوژیک.
بیرون راندن تورکیه از نقش میانجی، دقیقاً به معنای کوبیدن طبل جنگ است؛ زیرا آخرین مانع عقلانی میان بحران و انفجار را کنار میزند.
در این میدان، دشمن اصلی نه یک کشور، بلکه منطقی است که از آتش، معنا میسازد یعنی تفکر شیطانی آخرالزمانی.