شاید بتوان گفت تورکان ایران پس از سقوط دولت قاجار و حاکمیت یافتن خاندان پهلوی بر ایران بیشترین ظلم و ستم را از طرف این خاندان و طرفدارانش بر خود دیده است؛ چرا که سلاطین تورک پس از خلافت اسلامی تا پایان حکومت قاجار، ۱۰۰۰ سال مستمر و بدون فاصله حاکمیت ایران و بسیاری از کشورهای همجوار کنونی را در طول ده قرن گذشته بر عهده داشتند و نام تورک در کتابهای تاریخ و در دیوان شعرای

hasan Rashedi
www.haray.net
فارسی گوی مترادف با شجاعت، صداقت، یکرنگی، زیبایی، درخشندگی ، ملاحت، پاکی، زلالی ، فتح ، پیروزی و به صورت کلی مترادف و هممعنا با واژههای مثبت و افتخار آمیز بوده است؛ در حالی که بعد از کودتای رضاخان و افتادن حاکمیت ایران به دست وی آنچنان تبلیغ بر علیه تورک و تورکان شدت گرفت که درست بر عکس آنچه در کتابهای تاریخ و دیوانهای شعرای فارسی گوی ده قرن بعد از اسلام درج شده بود ، کلمه تورک بار منفی و تحقیرآمیز به خود گرفت تا جایی که فرزندان خانواده های آزربایجانی و دیگر خانواده های تُورک، در شهرهای فارسنشین از تورک نامیدن خود احساس حقارت و کوچکی می کردند!
رضاشاه در زمان حاکمیت خود، علاوه بر اعمال دیکتاتوری و ستم بر کل مردم ایران، ظلم مضاعف بر مردم تورک ایران را در برنامه های سیاسی- فرهنگی خود قرار داد. وی شعرایی را به خدمت گرفت که در سروده هایشان در تقبیح تورکان و توهین بی پروا به آنها و توصیف از پارس و پارسیان و نژاد آریایی از هم سبقت می گرفتند، نویسندگان و محققین وابسته به دربار که بعضی از آنها مانقورت{از خود بیگانه}هایی از میان خود تورکان بودند که بر علیه تورکان و موجودیت زبان، فرهنگ و هویت آنها قلمفرسایی کرده کتابها و رساله ها نوشتند و منکر وجود تورکان در ایران حتی در آزربایجان تاریخی از اراک ، همدان، ساوه ، زنجان و تبریز گرفته تا اقصی نقاط دربند و قفقاز شدند.
سیاست آسیمیلاسیون و فارس سازی مستبدانه، غیر انسانی و حتی وحشتناکتر از سیاستهای قرون وسطایی که در طول تاریخ هرگز نظیرش دیده نشده بود در این دوران آنچنان سرعتی گرفت که ماهیار نوایی یکی از محققین وابسته به دربار پهلوی پروژه جدا سازی نوزادان تازه متولد شده آزربایجانیان از والدینشان و نگهداری آنها در شیرخوارگاههایی خارج از شهر و روستا که به وسیله پرستاران فارس زبان اداره شوند و مادران این نوزادان در ساعات معیّن و بدون اینکه حقّ صحبت با جگرگوشههایشان داشته باشند و فقط نوزادان خود را شیرداده از آنجا دور شوند را در کتابی که تقدیم پدر تاجدارش رضاشاه کرده بود منتشر نمود! تکرار و پیگیری این تفکر غیر انسانی و قرون وسطایی توسط جواد شیخ الاسلامی از متولیان تشکیلات نژادپرستانه” بنیاد افشار” حتی بعد از انقلاب اسلامی هم ادامه داشته است([1]).
تبلیغ رضاخان علیه تورکان چنان تاثیر خود را گذاشت که در اواخر حکومت پهلوی اول، کلمه “تورک” بجای تحقیر و توهین نه تنها در میان تودههای ناآگاه و بیسواد، حتی در میان باصطلاح روشنفکران و تحصیلکردههای فارس هم به کار گرفته شد!
بعد از سقوط رضاشاه و پس از نهضت فرقه دموکرات در آزربایجان این سیاست به شکل و شمایل دیگری اما همچنان با هدف حذف تورکان و هضم آنها در زبان و فرهنگ حاکم ادامه داشته و کلمه تُورک و تورکان هنوز هم مورد نفرت باستانگرایان و تمامیتخواهانی است که ایران را در دایره تنگ قومی خاصّ با زبان و فرهنگ خاص تعریف می کنند.
فرهنگ نفرت از تورک و تورکان از زمان حاکمیت پهلوی اول چنان شدت گرفت و از زمان پهلوی دوم با بکارگیری رسانه های مدرنی چون رادیو و تلویزیون ادامه پیدا کرد که بسیاری از جوانان خانواده های آزربایجانی و دیگر خانواده های تُورک در تهران و شهرهای فارس نشین از تُورک نامیدن خود ابا داشته و با نامیدن خود با این واژه حس حقارت و کوچکی به آنها دست می داد ، چرا که آنچه جوان آرربایجانی و دیگر جوانان تورک کشور از کلمه تُورک ، تورکان و تورکتازی در کتابهای درسی، مطبوعات، رسانه های سمعی و بصری و دیگر رسانه ها دیده و شنیده بودند جز معنای منفی از این واژه نبود .
کسروی بر اساس “تئوری توطئه” و احساس اینکه اگر زبان تورکی در ایران در حدّ محدود هم در میان مردم آزربایحان تدریس شود و تورکان آزربایجان با توجه به کثرت جمعیتشان روزی بخواهند برای دستیابی به حقوق برابر با فارس زبانان، مثلا بخواهند زبان تورکی هم در ایران مثل زبان فارسی رسمی شود آنموقع ممکن است مشکلی برای کشور(در اصل برای حکومت پهلوی) پیش آید! بر اساس این تئوری توطئه، کسروی پای روی حقوق ابتدایی میلونها انسان و حقایق میگذارد.
رضا شاه در تحقیر تورکان و هضم آنها در میان فارسیان از هر سلاحی استفاده میکرد. این سیاست بعد از وی در زمان حاکمیت فرزندش محمدرضا هم ادامه داشت. احمد کسروی که در پروژه آسیملاسیون و هضم تورکان نقش تئوریسین اول پهلویها را بازی می کرد از آنجائیکه خودش تورک بود و می توانست نقش تاثیرگذاری در این پروژه داشته باشد به تئوریهایش بیشتر از هر کس بها داده می شد.
کسروی با ارائه تئوری ” زبان آذری ” و نوشتن جزوه پنجاه و چند صفحه ای “آذری یا زبان باستان آزربایجان “ تلاش میکرد تورکان آزربایجان را فارس و یا تورک شدگانی معرفی کند که درگذشته زبان فارسی و یا یکی از لهجههای فارسیان باستان را داشته اند که بعدا و با حاکمیت سلاطین تورک در ایران زبانشان تورکی شده است ؛
کسروی در مقاله ای می نویسد :
” راجع به زبان هم خودتان بهتر می دانید ، غریزه فطری و عادت از عواملی است که تغییر آن خیلی مشکل است ، وقتی پدر ، مادر و برادر من از طفولیت با من تورکی حرف زده و می زنند ، چگونه می شود من این زبان را دوست نداشته باشم و اظهار نفرت کنم …. اگر مقصود این بود که برای آسانی کار درسها در سالهای نخست دبستانهای آزربایجان به تورکی باشد ما با آن دخالت نمی کردیم ، زیرا راه حل بحث آن بود که زحمت تدریس با زبانی که از دو زبانی در میانه آزربایجان و دیگر جاهای ایران پدید می آید سنجیده شود و به هر حال این اهمیت را که ما به آن دخالت کنیم نداشت؛ ولی همه میدانند که موضوع زبان در آزربایجان معنی های دیگری را دارد و همیشه مقاصد دیگری در پشت سر این عنوان می باشد .” [2]
در اصل کسروی بر اساس “تئوری توطئه” و احساس اینکه اگر زبان تورکی در ایران در حدّ محدود هم در میان مردم آرربایحان تدریس شود و تورکان آزربایجان با توجه به کثرت جمعیتشان روزی بخواهند برای دستیابی به حقوق برابر با فارس زبانان، مثلا بخواهند زبان تورکی هم در ایران مثل زبان فارسی رسمی شود آنموقع ممکن است مشکلی برای کشور ( در اصل برای حکومت پهلوی) پیش آید!
بر اساس این تئوری توطئه، کسروی پای روی حقوق ابتدایی میلونها انسان و حقایق میگذارد تا با ایفای نقش خود در نابودی زبان و فرهنگ تورکی و آماده سازی زمینه برای هضم تورکان در سیاست دیکتاتوری فارسی سازی حکومت پهلوی، آخرین تیر مانقوردی خود را برای نابودی هویت خود و زبان و فرهنگ تورکان آزربایجان در قالب تئوری “زبان آذری” برسینه مادر رها سازد و خیالش از توّهم توطئه خلاصی یابد!
محمود افشار یزدی یکی دیگر از نظریه پردازان دوران رضا خان و فرزندش محمدرضا پهلوی ، برای سرعت بخشیدن به هضم جمعیت تورکان آذربایجان در میان فارسیان می گوید :
” تنها فایده ای که برای تدریس زبان تورکی در دبستانها و رواج رسمی آن در ادارات میتوان تصور نمود سهولت برای کودکان و مردم است… برای هرکس آسانتر است با زبانی که از مادر آموخته صحبت کند تا زبانی که باید در مدرسه بیاموزد ؛ اما زبان تورکی در آزربایجان تنها همین یک جنبه را ندارد . زبان تورکی یکی از عناصر مهم ملیّت بلکه مهمترین آنهاست، .. اگر مردم آزربایجان توانستند روزنامه های تورکی را به آسانی بخوانند و به تورکی چیز بنویسند و شعر بگویند دیگر چه نیازی به فارسی خواهند داشت؟… نگارنده با آموختن پنج دقیقه زبان تورکی هم در هر مدرسه یا دانشگاه آزربایجان مخالفم …میخواهم آموزش فارسی را اجباری و مجانی و عمومی نمایند و وسائل این کار را فراهم آورند تا ظرف سه سال یا زودتر همه مردم بدون استثنا هر دو زبان را بدانند . پس از آن کم کم و خود بخود کلمات فارسی به قدری در لهجه تورکی داخل خواهد شد که اقلا صدی شصت فارسی خواهد بود و این نسبت روز به روز زیادتر می شود تا به صدی هفتاد برسد و دو زبان یکی خواهد شد . ..اگر این سیاست فرهنگی را دولت بپذیرد و ملّت هم کمک کند، چه در آرربایجان و چه سایر شهرستانها، برای من تردیدی نیست که بی هیچ زحمت و دردسری برای هیچ کس و مخالفتی از هیچ کجا به مقصود خواهیم رسید بی آنکه آزربایجانیها احساس کرده باشند بعد از پنجاه سال به زبان فارسی ناحیه خودشان که باید آنرا لهجه ” آذری تازه ” خواند صحبت خواهند کرد… باید حتما اینکار به دست خود آزربایجانیها صورت گیرد…آزربایجانیان باید خودشان پیشقدم شده و زبان ملی خود را رواج دهند تا کم کم تورکی که خارجی است برود… مطلب از دو حال خارج نیست: یا آزربایجانی ایرانی هست، یا نیست. اگر هست تورک نمیتواند باشد..”[3]
عباس اقبال آشتیانی از عناصر ضد ترک، متولد ۱۲۷۵ شهر آشتیان و درگذشت ۱۳۳۴ شهر رم ایتالیا ( به عنوان رایزن فرهنگی ایران در ایتالیا ) در عمر ۵۹ ساله خود که همواره در زمان رضاشاه و فرزندش پستهای مهمی داشته بر علیه تورکان و زبان تورکی گستاخانه قلم فرسایی کرده و زبان تورکی را « خَرمهره و خَزَف » و فارسی را « دُرّ و گُهر » خطاب می کند:
” … مضحک و عجیب نیست که جمعی مغرض یا بی خبر آنرا [ زبان تورکی را ] به جای فارسی رسمی نمایند. اگر کسی ازعقل و ذوق نصیبی داشته باشد در معامله و مبادله هیچوقت دُرّ و گُهر را به خَرمُهره و خَزَف برابر نمی سازد .” [4]
یکی دیگر از تورک ستیزان دوران پهلویها که بیشتر فعالیش در زمان پهلوی دوم بود و در سمتهای وزیر مختار و سفیر کبیر دوران محمدرضا پهلوی در خدمت این دودمان بود غلامعلی رعدی آذرخشی است . وی از پدر و مادر تفرشی مقیم آزربایحان در سال ۱۲۸۸ در تبریز به دنیا آمد و در سال ۱۳۷۸ و در ۹۰ سالگی در تهران درگذشت. وی در یکی از اشعارش دشمنی خودرا بر علیه زبان تورکی چنین بیان می کند:
چند تن گمراه فرصت جو در آزربایجان
می زنند از بهر ” تورکی” سینه در این گیرو دار
از پی ترویج تورکی خصم جان پارسی
جمله در بیگانه پروردن شده پروردگار
در بَرِ بار خَزَف گوهر شکستن کارشان
تا مگر بهتر شودشان زین شکستن کار و بار ..
لیک گویم بر ” دری” تفضیل تورکی نارواست
شهد نوشان را نباشد رغبتی بر زهرمار… [5].
عارف قزوینی شاعر دوره رضاخان که بیشتر عمر خودرا در عزلت و تنهایی گذراند و به جای تشکیل خانواده با سگش زندگی می کرد در میدان پانفارسی و تفکر راسیستی و غیر انسانی، گوی سبقت را از دیگران ربوده در شعر گستاخانه، احساسات ناپاک و افکار درونی خود را علیه تورکان و زبان تورکی چنین بر زبان می آورد:
” زبان تورک از برای قفا کشیدن است
صلاح پای این زبان ز مملکت بریدن است
دو اسبه با زبان فارسی از ارس پریدن است
نسیم صبحدم برخیز ، بگو به مردم تبریز
که نیست خلوت زرتشت، جای صحبت چنگیز …” [6]
“اقرار کردم و گفتم هزار لعنت حق به تورک و پدر تورک از صغیر و کبیر…”!!
( دیوان عارف ص 29 )
به راستی با این تفکر راسیستی، غیر انسانی و نفرت پراکنیهای باصطلاح ایراندوستان، تورکان ایران چگونه میتوانند زبان فارسی را زبان ملّی و ایران را وطن خود بنامند!؟
تورکان چگونه انسانهایی بودند که در زمان پهلویها اینهمه نفرت در کشور بر علیه آنها ساخته و پرداخته شده بود؟ جهت بررسی این مسئله لازم بود کتابهایی که قبل از حکومت پهلویها و در طول چند قرن گذشته به رشته تحریر درآمده و بدور از سیاستهای شوونیستی و یکسان سازی چند دهه اخیر بود مورد مطالعه قرار گیرد تا واقعیتها آشکار و سیمای تورکان و برداشت از کلمه تورک بدور از حبّ و بغض نمایان گردد.
در دیوان اکثریت مطلق شعرای فارسی گوی، کلمه ” تُورک ” در معنای مجازی مترادف با زیبا رویی، آفتاب عالمتاب ، ماه تابان ، خورشیدفام ، دانا ، عالم ، عادل ، روشن ضمیر ، خردمند ، سلیم ، آزادمرد ، ظلم ستیز ، خوش بیان ، دارای اخلاق حسنه ، روشنگر و در یک کلام معانی مثبت در مقابل واژه های منفی است.
در این دیوانها واژه ” تورک ” بیشتر در مقابل کلمه “هندو” قرار می گیرد که “هندو” در معنای واقعی به مردمان تیره پوست گفته می شود و در اشعار این شعرا و در معنای مجازی، بردگی ، تاریکی و به صورت کلی معانی منفی دارد .”تُورکتازی” هم در این سرودهها در معنای مجازی شجاع ، زیرک ، فاتح، شیردل و نترس است .
نظامی گنجوی شاعر قرن ششم هجری و ۹۰۰ سال پیش در سروده های خود در استفاده از کلمه تورک و تورکتازی ابیات بسیاری دارد که در اینجا به پارهای از آن اشاره می کنیم :
گفت: من تُورک نازنین اندام از پدر تُورکتاز دارم نام
گفتم :از همدمی و هم کیشی نامها را بهم بود خویشی
تُورکتاز است نامت، این عجب است تُورکتازی مرا همین لقب است
خیز تا تُورک وار در تازیم هندوان را در آتش اندازیم [7]
در این ابیات، در مصرع اول بیت اول ” تورک” در معنای مجازی ” زیبا روی ” و در مصرع دوم ” تورکتاز ” در معنای مجازی شیردل و نترس است ، در بیت سوم نظامی میگوید :
اگر نام تو ” تورکتاز ” است ، لقب منهم ” تورکتازی ” است که نظامی هم خودرا شجاع و نترس معرفی می کند و در بیت چهارم میگوید : حالا که چنین شد ( هم تو و هم من ترسی از کسی نداریم ) بپا خیز تا باهم مثل ترکها ( دانایان ، روشنگران) بر هندوان ( نادانان ، تباهی ها، سیاهیها ، ناکامیها ) برتازیم و آنها را از بین ببریم .
حکیم نظامی در جای دیگر دیوانش و در موضوع ستایش سخن و حکمت و اندرز میگوید :
تُورکیام را در این حَبَش نخرند لاجرم دوغبای خوش نخورند [8]
در این بیت منظور نظامی از ” تورکیام ” سخنان حکیمانه و خردمندانه است که گلهمند است در اجتماعی که تاریکی فکر ( حَبَش ) بر آن حاکم است این سخنان خریداری ندارد .
حکیم گنجه در داستان ” جنگ سوم اسکندر با روسیان” چنین می سراید :
دگر روز کاین تُورک سلطان شکوه ز دریای چین کوهه برزد به کوه
گراینده شد هر دو لشکر به خون عَلَم بر کشیدند چون بیستون [9]
در این شعر ” تُورک سلطان شکوه ” کنایه از خورشید تابان است که از دریای چین طلوع و بر کوه تابیده است . در این بیت حتی نظامی گنجوی نه تُورک را به خورشید بلکه خورشید را به تُورک تشبیه کرده است که نهایت تشبیه زیبایی و درخشندگی است!
مولانا مولوی رومی هم در دیوان شمس بارها از کلمه ” تُورک ” در معنای واقعی و مجازی استفاده کرده است .
چه رومی چهرگان دارم چه تورکان نهان دارم
چه عیب است ار هلاوو را نمیدانم نمیدانم
رها کن حرف هندو را ببین تورکان معنی را
من آن تُورکم که هندو را نمیدانم نمیدانم[10]
در مصرع اول این شعر منظور مولانا از “تورکان نهان ” نهان و درون پاک و عاری از پلیدیهاست؛ در مصرع سوم و چهارم هم هدف مولانا از واژه ” تورکان ” و ” تورک ” بهره گیری از معنای دانایی ، روشن ضمیری در مقابل هندو که در معنای مجازی تاریک اندیشی است می باشد.
مولوی در جای دیگری خودرا تُورکی معرفی می کند که اگر ساعتی با هویت تورکی زندگی می کند تنها یک لحظه در ارتباط با مسائل تاجیکی (فارسی) است که منظور مولوی از یک لحظه تاجیکی در حقیقت همان سروده های وی به زبان تاجیکی ( فارسی ) می تواند باشد که تنها یک لحظه ( ثانیه) از یک ساعت عمر وی را تشکیل می دهد :
تورکی همه تورکی کند تاجیک تاجیکی کند
من ساعتی تورکی شوم یک لحظه تاجیکی شوم
گه تاج سلطانان شوم گه مکر شیطانان شوم
گه عقل چالاکی شوم گه طفل چالیکی شوم[11]
در مصرع اول بیت دوم که در ارتباط بامصرع دوم بیت اول است ، “گه تاج سلطانان شوم ” با “من ساعتی تورکی شوم ” در یک معنا و”گه مکر شیطانان شوم ” هم با ” یک لحظه تاجیکی شوم ” هم معنی و همطراز شده است .
مولانا نه تنها زندگی با هویت تورکی را از افتخارات خود می داند حتی اسلحه بستن به شکل تورکان را هم از هویت بارز خود می شمارد :
در دنیای امروز، حقوق انسانها بر اساس موجودیت کنونی، کرامت انسانی و هویت زبانی و فرهنگی آنها و نه بر گذشته پر از حوادث، اتفاقات و ابهامات تاریخی، شناخته می شود، حتی فرزندان برده های قرون گذشته نیز اکنون حقوق مساوی با فرزندان اربابان سابق خود دارند. در ایران کثیرالمله نیز همه ملیتها و اقوام زمانی می توانند در کنار هم با آرامش و آسایش و به دور از تبعیض زندگی کنند که حقوق مادی و معنوی آنها به نسبت کثرت جمعتشان در کشور از تحصیل به زبان مادری گرفته تا بقیه حقوق شناخته شده در منشور سازمان ملل به رسمیت شناخته شود.
من تُورکم و سرمستم تُورکانه سلح بستم
در ده شدم و گفتم سالار سلام علیک[12]



























