- In آزربایجان, ایران, خبرلر
- دسامبر 17, 2025

تقدّم امر فرهنگی در آزربایجان؛ عقلانیت بقا یا اتهام عقبگرد سیاسی؟ بابک بخت آور
اخیرا نوشته ای در خصوص غیبت امر سیاسی در آزربایجان بواسطه اولویت یافتن امر فرهنگی منتشر شده است. نویسنده معتقد است که فضای سیاسی آزربایجان به جهت سرخوردگی و ناکامی در عرصه سیاست به سمت فعالیت فرهنگی سوق یافته که می تواند در فقدان امر سیاسی اثربخشی بسیار کمی داشته و صرفا در نقش سوپاپ اطمینان و عقبگرد سیاسی تلقی شود.
جهت راستی آزمائی چنین تحلیلی نخست باید سوالاتی نظیر:
-
آیا مطالبات فرهنگی آزربایجان در نزد کنشگران سیاسی مرکز اعم از حاکمیت و اوپوزوسیون امری سیاسی محسوب نمی شود؟
-
اصولا فعالیت سیاسی موثری در کل ایران وجود دارد که آزربایجان با تغییر مسیر به امر فرهنگی از آن محروم شده باشد؟
-
فضای غالب فعالیت سیاسی در ایران تا چه حدی در راستای مطالبات مدنی یا سیاسی آزربایجان است؟ به دقت بررسی شود.
پاسخ سوالات مطروح را در احکام قضائی فعالان ملی مدنی و زندانیان سیاسی آزربایجان و نحوه واکنش جریانات سیاسی مرکز می توان یافت. اگر از دوران کوتاه پسا پزشکیان بگذریم مطالبات فرهنگی فعالان مدنی آزربایجان در حوزه فرهنگ، از زبان تورکی گرفته تا موسیقی و تئاتر و حتی مسائل زیست محیطی همواره ماهیتی سیاسی داشته و با واکنش امنیتی حاکمیت و تایید ضمنی اپوزیسیون مرکز همراه بوده است.
لذا امر فرهنگی در آزربایجان هرگز کارکردی مشابه مرکز نداشته و بیشتر سیاسی بوده تا فرهنگی. برای روشن شدن موضوع کافیست نحوه رویکرد به رقص، تئاتر و فیلم کوردی-فارسی با مشابه آزربایجانی آن مقایسه شود تا ماهیت قضیه و تناقضات در تعاریف امور بسته به مکان روشن شود.
شکی نیست که آزربایجان به محوریت تبریز همواره مرکز ثقل تحولات سیاسی در ایران بوده است. اما ماحصل آن برای این دیار چه بوده، جز فاجعه و گل به خودی. لذا اتفاقا امر بسیار مبارکیست که عقل جمعی جامعه آزربایجان از عوام تا خواص از استادیوم تا آمفی تئاتر به درستی ریشه این فاجعه و ناکامی سیاسی را آسیب شناسی کرده است.
در حالی که از صدر مشروطیت تاکنون امر سیاسی در مرکز تابعی از امر فرهنگی فارسی محور بوده، در آزربایجان کاملا برعکس و تهی از آن بوده است. لذا هر فعالیتی وَلُو موفق در عرصه امر سیاسی، اتوماتیک وار به نفع مرکز مصادره و بر علیه آزربایجان عمل کرده است. یعنی بازی دو سر باخت.
همین تک محوری در حوزه فعالیت سیاسی و غفلت در حوزه فرهنگی هویتی اکنون چنان گریبان آزربایجان را در همه ی عرصه ها گرفته که به خاکِ سیاه اش نشانده است. با این اوصاف چگونه میتوان از تغییر پارادایم آزربایجان و تبریز در تَقدّم امر فرهنگی به سیاسی به عنوان عقبگرد سیاسی یاد نمود.
در سوی دیگر وضعیت فعالیت سیاسی در ایران هم چندان آش دهن سوزی نیست که آزربایجان از آن جا مانده باشد. حال و روز جریانات اپوزیسیون مرکز چیزی جز آنارشیزم و ابتذال تمام عیار نیست. لذا با چه منطقی می توان انتظار داشت که آزربایجان خود را درگیر چنین منجلابی کند که حتی روی کاغذ هم خیری برایش متصور نیست.
نگاهی به تحولات خاورمیانه و ایران نشان می دهد که با ارزش ها و معیارهای فعالیت فرهنگی سیاسی عمیقا متفاوت با غرب مواجه هستیم که بتوان مشکلاتش اِلزامن با توسل به ریسمان جامعه شناسان غربی نظیر گِرامِشی، فُوکُو و کارل اِشمیت، حل نمود.
سرنوشت أفغانستان، عراق و بهار عربی گواهی بر این مدعاست. گمان نکنیم که وضعیت ایران تافته جدا بافته است. اتفاقا وضعیت ایران به جهت انباشت بحران های هویتی_سیاسی که اکنون به عَرصِه ی اقتصاد، محیط زیست و خصوصی ترین عرصه های زندگی مردم کشیده شده بسیار وخیم تر بوده و به مرز فروپاشی رسیده است. وضعیتی که شاید بتوان معادل آمیزه ای از دوران افول عثمانی و اتحاد جماهیر شوروی در اوایل و اواخر قرن بیستم دانست که صرفا با تَأخُّر زمانی ظاهر شده است.
دلیل این تَاخُّر در فروپاشی نیز برخلاف قصه سرایی های نظیر آمیختگی فرهنگی پان ایرانیسم بیشتر به جهت مداخله و جلوگیری قدرت های جهانی نظیر انگلیس و روسیه و آمریکا به جهت منافع ژئوپلیتیک شان بوده است.
شاید به همین دلیل بِتوان ادعا نمود که امر فعالیت سیاسی در ایران به بن بست رسیده است. چرا که با جامعه ای يکپارچه روبرو نیستیم. اولویت های سیاسی، فرهنگی حتی اقتصادی این اجتماع بیش از آنکه در تَعامُل با یکدیگر باشد در تَعارُض با همدیگرند.
بی نظمی ساختاری و آشفتگی که صرف نظر از وجود فعالیت های سیاسی اجتماعی در حال افزایش بوده و با یک انفجار یا دگردیسی جبری، لاجرم به تعادل خواهد رسید.
لذا آزربایجان بی رمق و فرسوده از شکست های صده اخیر باید اندک توان و انرژی اجتماعی سياسی خود را برای چنان روزی و صرفا برای نجات خود ذخیره و بکار گیرد.
هر کنشی غیر از این یعنی انتحار، یعنی خودکشی!