تورک ها؛ فراخوان حضور در خیابان یا فراخوان حضور آگاهی / اؤزگور هارای

تورک ها؛ فراخوان حضور در خیابان یا فراخوان حضور آگاهی / اؤزگور هارای
تورک‌ها در دل بحران ایران، از خیابان احساسی تا کنش آگاهانه؛ پرهیز از جنگ‌های نیابتی قدرت اؤزگور هارای

تورک‌ها در دل بحران ایران؛ از خیابان احساسی تا کنش آگاهانه؛ پرهیز از سقوط در جنگ‌های نیابتی شعوبیان

***

اعتراض، حقی انکارناپذیر و مشروع است؛ اما تبدیل شدن به سوختِ نزاعی که ریشه در رقابت‌های قدرت های بیگانه با منافع ملت‌های ساکن ایران دارد، هرگز.

تاریخ معاصر به‌روشنی نشان داده است که هیجانِ فاقد آگاهی، بیش از آنکه راهگشا باشد، زمینه‌ساز مصادره‌ی فداکاری‌ها به سود نیروهایی می‌شود که نه دردی از مردم دارند و نه تعهدی به عدالت ملی.

 

پیش از ورود به هرگونه نزاع سیاسی، نخستین گام، شناخت دقیق طرف‌های درگیر، جهان‌بینی آنان و اهداف راهبردی‌شان است. برای هر کنشگر آگاه در سپهر سیاست ایران، آشکار است که منازعه‌ی جاری، اگر چه نزاع مردم با استبداد است، ولی در حقیقت جدال میان دو شاخه از یک سنت مرکزگراست؛ سنتی که می‌توان آن را در قالب دو قرائت از شعوبیه بازشناخت:

از یک‌سو جریان‌های ماسونیک و سلطنت‌طلبِ فارس‌محور، و از سوی دیگر، اسلام‌گراییِ آخوندیِ آخرالزمان‌گرا. در این نزاع، نقش ملت‌های ساکن ایران ــ اگر کنش آنان فاقد آگاهی و آینده‌نگری باشد ــ چیزی جز کاتالیزور بحران نخواهد بود؛ نیرویی مصرف‌شونده که هزینه می‌دهد اما سهمی از دستاورد نمی‌برد.

افزون بر این، برای فهم عمیق مسئله‌ی امروز، صرفِ شناسایی شاخه‌ها و تحلیل‌های درون‌مرزیِ عناصر شعوبی در ایران بسنده نیست. درک ماهیت واقعی این جریان‌ها، مستلزم واکاوی و تحلیل آن‌ها در مقیاسی فراتر از مرزهای ایران و در چارچوبی جهانی است؛ با تمرکز بر این پرسش بنیادین که رابطان، حامیان و پشتیبانان این جریان‌ها در خارج از ایران کدام قدرت‌ها هستند؟، ماهیت و منافع آنان چیست؟، و نگرش‌شان نسبت به ایران ــ و به‌ویژه نسبت به تورک‌ها ــ چگونه تعریف می‌شود؟. چراکه بدون چنین نگاه کلان، تطبیقی و فراملی، هر داوری سیاسی ناگزیر ناقص، سطحی و در معرض خطاهای جدی راهبردی خواهد بود.

***

لذا باید  دانست که نزاع جاری، نزاع قدرت‌های مرکزگراست، نه جنبشی که الزاماً حقوق ملی تورک‌ها و سایر ملل را نمایندگی کنند. هم سلطنت‌طلبی فارس‌محور و هم اسلام‌گرایی ولایی و آخرالزمانی دو روی یک سکه‌ی انکار هویت‌های غیرفارس هستند.

***

بدون شک، اعتراض حق مردم است؛ این اصل قابل انکار نیست. اما، حل شدن در یک اعتراض سراسریِ  که در نهایت دوباره به بازتولید فارس‌محوری ختم شود، فاجعه است.

از همین رو، پیش از هر فراخوان خیابانی، توجه به تفکیک لایه های حوادث جاری امری حیاتی است:

۱.لایه‌ی راهبردی حوادث امروز برای تورکان در ایران ؛ جایی که باید سنجید خیابان امروز، چه آینده‌ای را برای تورکان در ایران رقم خواهد زد.

در سطح راهبردی، آنچه امروز در ایران جریان دارد، صرفاً یک تقابل داخلی نیست؛ بلکه بخشی از بازآرایی نظم منطقه‌ای و جهانی است. قدرت‌های بزرگ و بلوک‌های رقیب، به‌دنبال مهار ایران، تغییر رفتار یا تغییر چهره‌ی حاکمیت، و یا تثبیت یک نظم قابل پیش‌بینی و کنترل‌پذیر هستند.

در اصل، در این معادله، هیچ‌یک از این قدرت‌ها به‌طور ذاتی حامل پروژه‌ی عدالت ملی یا احقاق حقوق تورکان و سایر ملت ها در ایران نیستند. آن‌ها در واقع با محورها کار می‌کنند، نه با ملت‌ها.

در خصوص محورهای این قدرت ها، چه محور تاج فارس‌محور و چه محور عمامه‌ی ولایی-آخرالزمانی ، در یک نقطه اشتراک راهبردی دارند: حفظ ساختار دولتِ متمرکز، انکار یا تعلیق حقوق ملی ملت‌های غیرفارس، استفاده ابزاری از جمعیت تورک در بزنگاه‌های بحرانی.

تفاوت این دو محور، بیشتر در زبان، نماد و متحد خارجی است، نه در نگاه به تورکان. تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که در هر دو سناریو، تورک‌ها یا به نیروی بسیج‌ شونده تبدیل شده‌اند و یا به مسئله‌ای امنیتی تقلیل یافته‌اند.

لذا اگر یکی از محورهای شعوبی، با حضور خیابانی تورک و با کمک فشار خارجی و هزینه‌ی داخلی به قدرت برسد، سناریوی محتمل برای تورکان وعده‌های کلی و غیرالزام‌آور، تعلیق مطالبات زبانی و سیاسی به بعد از تثبیت، بازگشت تدریجی سیاست یکسان‌سازی، این‌بار با ادبیاتی نرم‌تر. یعنی تغییر چهره‌ی قدرت، بدون تغییر ساختار تبعیض خواهد بود.

بنابرین باید از خود پرسید: خیابان در این مقطع ابزار فشار است یا ابزار حذف؟

در لایه‌ی راهبردی، باید دید و پرسید: آیا خیابان امروز می‌تواند معادله‌ی قدرت را به نفع مطالبات تورکان تغییر دهد؟ یا صرفاً توازن قوا را به سود یکی از محورهای شعوبی برهم می‌زند؟

 به نظر می رسد، در شرایط قطع اینترنت، سرکوب عریان و فقدان نمایندگی سیاسی مستقل تورکی، احتمال دوم به‌مراتب قوی‌تر است. یعنی: کنش امروز تورکان، بیش از آنکه آینده‌ی خودشان را بسازد، ممکن است آینده‌ی یک محور رقیب را تضمین کند. این نکته ما را به تحلیل لایه ی دوم سوق می دهد.

۲. درک لایه‌ی سیاسی–امنیتی در زمان حال بسیار-بسیار مهم است؛ هم اکنون، خیابان به‌جای عرصه‌ی سیاست، به میدان سرکوب بدل شده است. وقتی اینترنت قطع می‌شود و تصاویر پراکنده از کشتار و سرکوب می‌رسد، یک واقعیت روشن است: حاکمیت در وضعیت بحران امنیتی قرار دارد و منطقش، منطق کنترل با زور است نه گفت‌وگو. در چنین شرایطی، هر فراخوان خیابانی ــ فارغ از نیت صادرکنندگان ــ عملاً وارد زمین امنیتی رژیم می‌شود؛ زمینی که قواعدش را حکومت با گلوله و بازداشت می‌نویسد.

بنابراین، بیانیه‌هایی که تورک‌ها را هم‌راستا با جریان‌های سیاسی مرکزگرا به حضور خیابانی فرامی‌خوانند، از منظر تاریخی و تجربی پرسشی بنیادین را پیشِ روی ما می‌گذارد؛ آن هم در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر: آیا ورود به خیابان و پرداخت هزینه‌های سنگین انسانی و سیاسی، فرصتی آگاهانه برای تحقق مطالبات ملی و یا حتی استقلال طلیانه است؟، یا افتادن در تله‌ای امنیتی که منافع آن، بار دیگر به سود نیروهای مرکزگرا مصادره خواهد شد؟

***

لذا، در شرایط کنونی، هر گونه کنش شتاب‌زده‌ی خیابانی، بیش از آنکه فرصت راهبردی باشد، ریسکِ افتادن در تله‌ی امنیتی–ژئوپلیتیک است.

عقل راهبردی تورکی حکم می‌کند که: تورکان، پیش از آنکه به ابزار تغییر دیگران بدل شوند، باید به فاعلِ تعریف‌کننده‌ی آینده‌ی خود تبدیل شوند و اجازه دهند شعوبیان با همدیگر تصفیه حساب نمایند.

هشدار این سطور، نه نشانه‌ی انفعال‌طلبی، بلکه یادآوری ضرورت پرهیز از تبدیل شدن به سوخت پروژه‌های مرکزگرا و سرباز نیابتی در نزاع شعوبیان است. کنش سیاسی زمانی ارزشمند و اثرگذار است که دوراندیشانه، آگاهانه و مبتنی بر منافع ملی مشخص شکل گیرد، نه آنکه واکنشی و هیجانی باشد.

چراکه واکنش‌های بدون تامل، دقیقاً همان ابزاری هستند که هر دو محور؛ تاج و عمامه‌ی عاریایی از آن بهره‌برداری می‌کنند و هزینه‌ها را به سود خود مصادره می‌نمایند.

haray
ADMINISTRATOR
PROFILE

یازیلار

سون یازیلار

باش یازارلار

چوخ سئویلن لر

ویدیولار