- In آزربایجان
- ژانویه 12, 2026

ایران در سه راهی انقلاب، تبدیل رژیم یا فروپاشی؟بابک بخت آور
ایران در سه راهی انقلاب، تبدیل رژیم یا فروپاشی؟
خلاصه نکات کلیدی مطلب:
۱- اعتراضات مردمی اگرچه شرط لازم برای عبور از جمهوری اسلامی می باشد اما کافی نیست و حمایت خارجی، یا بخشی از حاکمیت را می طلبد.
۲- اوپوزسیون خارج نشین ناکارآمدتر و نامنسجم تر از آن است که بتواند آلترناتیو جدی جهت رفع نگرانی های قدرت های جهانی در خصوص خلا قدرت پسا جمهوری اسلامی باشد.
۳- گره کور گذار از بن بست سیاسی کنونی به هر طریقی (تعویض یا تبدیل رژیم) وجود علی خامنه ای است. حذف فیزیکی یا سیاسی وی پیش نیاز هرگونه تحول سیاسی بنیادین در ایران آینده خواهد بود.
***
جمهوری اسلامی دیر زمانیست که در مسیر بی بازگشت سقوط قرار گرفته است. استبداد دینی به همراه مثلث گسل های اقتصادی، جنسیتی، ائتنیکی شیرازه دولت و جامعه را از هم پاشیده است. بحرانی که بیش از هر چیزی حاصل سیاست های انحصارگرایانه و متوهمانه خامنه ای در تقابل با مردم و هرگونه اصلاحات اساسی میباشد. جمهوری اسلامی حداقل دوبار در جنبش سبز و توافق برجام فرصت بازگشت از این مسیر را داشت که هر بار با کارشکنی های خامنه ای و سپاه و توهم ایجاد هلال شیعی در خاورمیانه عقیم ماند.
سیاست های حاکمیت عملا ساختار دولت نیمچه انتخابی را فلج و اداره امور را به دست اولیگارش ها و تراستی های وابسته به مافیای سپاه سپرده است که فقط در یک نمونه از زمان خروج آمریکا از برجام تا کنون سبب افزایش 25 برابری دلار شده است. نتیجه اینکه علاوه بر شکست فضاحت بار سیاست خارجی خامنه ای، سیاست داخلی اش نیز به گروگان سپاه و الیگارش ها و تراستی های وابسته به آن درآمده است. تا جایی که هرگونه اصلاحات ولو دیرهنگام وی مبنی بر حضور یک دولت رسمی که با روی کار آوردن پزشکیان مد نظر داشت را نیز با بن بست مواجه نموده است. اولیگارش هایی که آنچنان قدرتمند شده اند که از بازپرداخت صدها میلیارد دلار پول دولت طفره می روند و با به چالش کشیدن سیاست های کلان از جمله سیاست پولی، هژمونی خود را دیکته کرده و نقشی اساسی در افزایش افسارگسیخته نرخ ارز و تورم ایفا می نمایند که مردم جان به لب رسیده از فقر فزاینده را به کف خیابان ها کشانده است.
در یک کلام اصلاح حداقلی سیاست داخلی نیز با سیاست خارجی مد نظر خامنه ای امکان پذیر نیست.
در سوی دیگر اگرچه جمهوری اسلامی به بن بست رسیده، اما خلاء یک اپوزیسیون فراگیر و تعارض های ساختاری در مطالبات معترضان در خیابانها نیز گذار از سیستم موجود را سخت و چشم انداز آن را بسیار مبهم نموده است.
به عبارت دیگر اگرچه اعتراضات گسترده مردمی برای گذار از جمهوری اسلامی لازم است ولی کافی نیست. اینجاست که نقش قدرت های بین المللی و منطقه ای از جمله آمریکا و اسرائیل از یک سو و اولیگارش های داخلی که از هسته سخت و جناح های مختلف آن در حاکمیت حمایت می کنند برجسته تر می شود.
نگاهی به سیاست آمریکا و اسرائیل در قبال ایران از رویکرد متفاوت آنها نسبت به آینده ایران حکایت میکند که در جنگ ۱۲ روزه نیز به نوعی مشهود بود. در حالیکه اسرائیل به تعویض رژیم ولو به قیمت جنگ داخلی و تجزیه ایران جهت تبدیل شدن به قدرت هژمون منطقه اصرار دارد، غرب و قدرت های منطقه ای نظیر تورکیه و عربستان بیشتر به حل مسالمت آمیز نظیر مذاکره و تبدیل رژیم متمرکز هستند.
آمریکا اگرچه علاقه مند به پایان دادن به برنامه هسته ای و سیاست های بحران زای منطقه ای ج. اسلامی است، لیکن با توجه به تشتت آرا و تعارضات ساختاری در اپوزیسیون و تجربه افغانستان و عراق و هزینه های طولانی مدت خلاء قدرت سیاسی و جنگ های داخلی بی پایان که مانعی اساسی بر تمرکزش به مهار قدرت اقتصادی- نظامی فزاينده چین می باشد، از گزینه نظامی منجر به بی ثباتی سیاسی در ایران گریزان است. از اینرو با تشدید فشارهای اقتصادی، سیاسی به همراه حمایت از اعتراضات فزاینده جامعه ایران که به مرز انفجار رسیده است درصدد تغییر رفتار رژیم در میز مذاکره یا تبدیل رژیم از طریق تشدید شکافهای سیاسی درون نظام و اولیگارش های حامی اش به نفع جریان غربگراست. حمایت غرب از موج تظاهرات جاری نیز در همان راستا قابل ارزیابی است.
اعتراضات کنونی و پیشین فارغ از اینکه در ابتدا چه جنبه ای داشته اند در ادامه رنگ تغییر رژیم به خود گرفت اند. تغییری که اگرچه اکثریت قاطع مردم ایران خواهانش هستند اما با وجود اپوزیسیونی ناکارآمد در خارج و نبود پلتفرم مشترک که برآیند خواست های عمومی آحاد جامعه باشد همواره اصلی ترین عامل سرکوب خونین و ناکامی ها تاکنون بوده است. شعارهای منناقض در حمایت و نفی سلطنت پهلوی توسط جمهوری خواهان و گروه های اتنیکی در مرکز و پیرامون نظیر آزربایجان و کردستان تنها نمونه ای از تعارض سیاسی در اپوزیسیون میباشد.
در حالیکه آمریکا تلاش کرده نقشی متوازن نسبت به آنان ایفا کند، حمایت آشکار دولتی و رسانه ای اسرائیل از جریان سلطنت طلب و تحمیل نقش رهبری رضا پهلوی، بیشتر نقشی مخرب و تقابلی در اپوزیسیون داشته که به نفع جمهوری اسلامی عمل کرده است.
چنین عملکردی به فراخوان های متعدد از سوی سلطنت طلبان و مخالفانشان جهت اعتراضات با شعارهای متفاوت و گاها متناقض انجامیده که بیش از آنکه جنبه اعتراض به جمهوری اسلامی داشته باشد، نوعی اعلام مخالفت با سیاست آنان در حکومت آینده بوده است. اصولا در طول حیات جمهوری اسلامی، اپوزیسیون نقش چندانی در شکل گیری اعتراضات مردمی گسترده و موثر در داخل نداشته و همواره موج سوار و کاسبکار بوده است تا راه گشا.
با توجه به آنچه گفته شد، علیرغم وضعیت بحرانی و عدم مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی، تغییر یا حتی تبدیل این این رژیم با تکیه بر نیروی مردمی در فقدان حمايت بخشی از نیروهای نظامی-سیاسی حاکم یا نیروی خارجی دور از ذهن به نظر می رسد. جمهوری اسلامی بیشتر به تابلوی کوچکی از اتحاد جماهیر شوروی سابق می ماند که اگر چه به جهت ساختار ایدئولوژیک هسته سخت قدرت و نیروی سرکوب سپاه عبور ناپذیر به نظر میرسد، اما فساد ساختاری گسترده که بمانند غده سرطانی تمامی ارکان سیاسی، اقتصادی و نظامی را فراگرفته زمینه فروپاشی اش از داخل را فراهم نموده است. اگر در شوروی ظهور گورباچوف اصلاح طلب زمینه ساز آن شد، به نظر در جمهوری اسلامی مرگ یا حذف سیاسی خامنه ای آغازگر آن خواهد بود.
بابک بخت آور
یازدهم ژانویه ی ۲۰۲۶