- In آزربایجان, ایران, خبرلر
- فوریه 1, 2026

اطلاعرسانی یا مهندسی سیاسی- جایگاه تورکهااؤزگور هارای
رسانه، در تعریف کلاسیک خود، واسطهای است میان واقعیت اجتماعی و افکار عمومی؛ نهادی که وظیفهاش نه تولید اراده سیاسی، بلکه بازتاب صادقانه و چندصدای واقعیت است. اما تجربهی اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نشان داد که بخشی از رسانههای فارسیزبان برونمرزی، بهویژه ایران اینترنشنال و بیبیسی فارسی، از این کارکرد بنیادین فاصله گرفته و عملاً در جایگاه کنشگر سیاسی و مهندس افکار عمومی قرار گرفتهاند.
۱- از تحریف آماری تا بازتولید قدرت
بر اساس دادههای ارائهشده در برنامه «برگ آخر» توسط مزدک آذر، تنها حدود ۱۷ درصد از شعارها و نشانههای میدانی اعتراضات، به جریان پهلوی یا پادشاهیخواهی تعلق داشته است؛ حال آنکه ایران اینترنشنال بیش از ۸۱ درصد از خروجی رسانهای خود را به برجستهسازی همین جریان اختصاص داده است. این شکاف عمیق میان واقعیت خیابان و بازنمایی رسانهای، نه یک خطای حرفهای، بلکه نمونهای آشکار از تحریف ساختاریافتهی دستور کار عمومی است.
چنین الگویی دو پیامد اساسی به همراه دارد:
نخست، تکصداسازی اپوزیسیون از طریق حذف عملی جریانهای فاقد پشتوانهی رسانهای مسلط؛ از جمله اتنیکها، طبقات فرودست، کارگران و دانشجویان.
دوم، انتقال مرجعیت جنبش از میدان اجتماعی به استودیوهای رسانهای؛ جایی که رسانه، از ناظر مستقل، به بازیگر فعال سیاسی و در عمل به ستاد انتخاباتی یک جریان خاص تنزل مییابد.
بیبیسی فارسی، اگرچه با زبانی نرمتر و ادبیاتی دیپلماتیکتر، اما در همان منطق برجستهسازی حرکت کرده است. دو برابر کردن وزن یک جریان خاص، بهمعنای پذیرش چارچوب گفتمانی مسلط و مشارکت در بازتولید آن است.
۲- دو گفتمان متخاصم، یک پیوند پنهان
در نگاه نخست، محور شعوبی–آخرالزمانیِ حاکم در داخل و محور عاریاگرای ماسونیک مسلط بر رسانههای خارج از کشور در تقابل ایدئولوژیک کامل با یکدیگر قرار دارند. یکی به نام دین و امت، و دیگری به نام نژاد، دولت-ملت و مدرنیته سخن میگوید. با این حال، این دو گفتمان در یک نقطهی راهبردی به هم میرسند: تورکستیزی بهعنوان پیوند نامرئی دو پروژهی قدرت
در داخل کشور، این تورکستیزی در قالب: حذف نظاممند زبان تورکی از رسانهی ملی، کارکرد شبکههای استانی بهعنوان ابزار آسیمیلاسیون نرم، و تقلیل هویت تورک به مسئلهای امنیتی» یا انحراف قومی و تجزیه طلبی بازتولید میشود.
در خارج از کشور نیز، هر مطالبهی هویتی تورک با برچسب تجزیهطلبی سرکوب گفتمانی میشود، تورکها بهعنوان مانع وحدت یا دشمن جنبش سراسری معرفی میگردند، و نماد جنبش بهطور انحصاری در چهرهای متمرکز میشود که با تاریخ سیاستهای آسیمیلاسیونی پیوندی ناگسستنی دارد.
بدینسان، اگرچه این دو محور در ظاهر دشمن یکدیگرند، اما در حذف تورک بهمثابه سوژهی سیاسی مستقل، به توافقی نانوشته رسیدهاند.
۳- تورکها در کجای این معادله ایستادهاند؟
پاسخ، صریح و عاری از تعارف است: تورکها نه در مرکز روایت قرار دارند و نه حتی در حاشیهای قابلتحمل؛ آنان به مسئلهای تقلیل یافتهاند که یا باید حل شود یا حذف.
وضعیت کنونی تورکها:
– در داخل کشور: نیرویی جمعیتی و تاریخی عظیم، اما فاقد نمایندگی واقعی رسانهای و سیاسی؛
– در خارج کشور: حضوری فعال در میدان اجتماعی، اما بینصیب از مشروعیت رسانهای و همواره در موضع دفاع؛
– در هر دو فضا: موضوع سیاستاند، نه فاعل آن.
بنابراین، تورکها هنگامی که به خیابان میآیند، مطالبهگر خوانده نمیشوند؛ وقتی از زبان مادری سخن میگویند، تجزیهطلب میشوند؛ و آنگاه که از بیطرفی رسانه انتقاد میکنند، به اخلالگران وحدت بدل میگردند.
همانطور که کاملا مشهود است، مسئلهی اصلی، نه صرفاً انحراف حرفهای یک یا دو رسانه، بلکه ساخت قدرت گفتمانی فارسیمحور است؛ ساختی که تکثر را تهدید میپندارد، هویت تورکی را یا نامرئی میسازد یا خطرناک، و آیندهی ایران را بدون مشارکت واقعی ملتهای غیرفارس طراحی میکند.
لذا، تا زمانی که تورکها: بهعنوان سوژهای سیاسی و برابر به رسمیت شناخته نشوند، رسانهای خود بنیاد و روایتساز در اختیار نداشته باشند، و از دام واکنشگرایی صرف رهایی نیابند، و از همه مهم تر در هر دو سناریو—چه تداوم جمهوری اسلامی، چه استقرار اپوزیسیون عاریاگرا—بازندهای از پیش تعیینشده خواهند بود.
پس، لزوم باز نگری تاکتیکی، تکنیکی و راهبردی در حرکت ملی از نان شب واجب تر است.