وقتی واقعیت دیپلماتیک جای اسطوره سیاسی مینشیند؛ پیام روشن اروپا: پایان پروژه پهلوی / اؤزگور هارای
ردّ دعوت از رضا پهلوی برای سخنرانی در پارلمان اروپا، یک اتفاق اداری ساده یا سوءتفاهم تشریفاتی نیست؛ این تصمیم، حامل پیام سیاسی روشن و قابل تفسیر است و تنها با نادیدهگرفتن واقعیتهای روابط قدرت میتوان آن را بیاهمیت جلوه داد.
پارلمان اروپا صرفاً یک نهاد نمادین نیست؛ نمایندگی سیاسی ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا را بر عهده دارد. تصمیمهای آن—حتی در سطح دعوت یا عدم دعوت—بازتاب یک ارزیابی جمعی و نهادمند از وزن، اعتبار و کارکرد بازیگران سیاسی است. وقتی چنین نهادی از اعطای تریبون رسمی به فردی خودداری میکند، معنایش این است که او را نه بهعنوان «آلترناتیو معتبر»، نه «نماینده یک نیروی اجتماعی مؤثر» و نه حتی صدای قابل اتکا برای آینده به رسمیت نمیشناسد.
این نکته زمانی اهمیت دوچندان مییابد که بدانیم اتحادیه اروپا—برخلاف ایالات متحده و کانادا—در سیاست خارجی خود بهمراتب محافظهکارتر، نهادمحورتر و محتاطتر عمل میکند. اروپا معمولاً سرمایه سیاسی خود را بر چهرههایی هزینه نمیکند که فاقد پایگاه اجتماعی روشن، برنامه سیاسی منسجم و ظرفیت عملی برای کنش مؤثر در صحنه واقعی قدرت باشند. از این منظر، ردّ دعوت رضا پهلوی را باید نتیجه یک محاسبه سرد سیاسی دانست، نه محصول خصومت یا فشار مقطعی.
واقعیت این است که بخش بزرگی از غرب—بهویژه اروپا—سالهاست پروژه «پهلویمحور» را بهعنوان یک راهحل واقعی برای ایران کنار گذاشته است. نه بهدلیل علاقه به جمهوری اسلامی، بلکه بهسبب فقدان حداقلهای لازم برای تبدیلشدن به یک گزینه جدی:
– نه پشتوانه اجتماعی قابل سنجش،
– نه انسجام گفتمانی،
– نه پیوند ارگانیک با نیروهای متکثر داخل ایران،
– و نه قرائتی بهروز از مسئله هویت، عدالت و قدرت در جامعهای چندملیتی.
اصرار بر خلاف این واقعیت، چیزی جز تداوم تخیل سیاسی و بازتولید توهم تاریخی نیست. سیاست بینالملل عرصه آرزوها و نوستالژیها نیست؛ میدان توازن قوا، منافع عینی و محاسبه هزینه–فایده است. اروپا با این تصمیم، بیسروصدا اما صریح گفته است: پهلوی، مسئله امروز و فردای ایران نیست.
فهم این پیام، شرط خروج از بنبست تحلیلی و فاصلهگرفتن از روایتهای هیجانی است. تا زمانی که سیاست را با خاطره، نام خانوادگی و اسطوره جایگزین کنیم، نه اروپا ما را جدی میگیرد، نه جهان، و نه حتی جامعهای که مدعی نمایندگی آن هستیم.